خرید بک لینک
پدرِ من کارگر بود
پدرِ او معلم

ما پولِ جهاز نداشتیم
آنها پولِ عروسی

به هم نرسیدیم

سالها سپری شد
او پزشک شدو من معلم ورزش

دخترش دانش آموزم شده
و گاهی من بیمارش میشوم

اما آنچه هم "درد" و هم "درمان"مان شد
پولِ کمِ حلالِ پدرانمان بود.

#امید_کلهر

پ ن:
11 اردیبهشت روز جهانی کار و کارگر گرامی باد

برچسب: نویسنده: ایلیا نجفی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 11:40

ماهی سیاه کوچولو به خودش گفت:
مرگ خیلی آسان میتواند الان به سراغ من بیاید،
اما من تا میتوانم زندگی میکنم.
نباید به پیشواز مرگ بروم.
البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می شوم مهم نیست.
مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.

برچسب: نویسنده: ایلیا نجفی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 11:40

من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دلتنگم
از عدم تا به وجود آمده ام ، دلتنگم

خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم دلتنگم

ای نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!
به گناهان نبخشوده قسم ، دلتنگم

باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دلتنگم

نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
باز هم گرچه رسیدیم به هم دلتنگم

برچسب: نویسنده: ایلیا نجفی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 11:40

صفحه بندی